جووان، پسری ده ساله است که با فلج مغزی جزئی متولد شده است. خجالتی، کم رو و با دوستان اندک، او اغلب در تخیلاتش به دنیایی پناه می برد که در آن یک ابرقهرمان مبارزه با جرم است و محدودیت های بدن خود را ندارد. دنیایش با ورود دختری جدید به کلاسش دگرگون می شود. میلیتسا که از چیزهای زیادی نمی ترسد، کنار جووان می نشیند و بلافاصله از او می خواهد تا در آزاد کردن پدرش از دست دوست دخترش کمک کند؛ کسی که میلیتسا متقاعد شده جادوگری است که پدرش را تحت طلسم قرار داده است. میلیتسا به عنوان شاهد، نوشیدن آب میوه های سبز عجیب، مواد بیگانه مانند نگهداری شده در شیشه ها و مصرف نمک سیاه را ذکر می کند. بین مدرسه و جلسات فیزیوتراپی، این دوستان جدید نقشه ای می ریزند تا دوست دختر پدر میلیتسا را رسوا کرده و طلسم را بشکنند؛ میلیتسا باور دارد این کار والدینش را دوباره به هم می رساند. جووان که مشغول این نقشه است، کمک م شروع به لذت بردن از زندگی می کند و بسیاری از ناامنی هایش را پشت سر می گذارد، چرا که بر کمک به یک دوست متمرکز شده است. «شکارچیان جادوگر» تصویری صادقانه از مبارزه و پذیرش، و چگونگی ... ارائه می دهد.
Ten-year-old Jovan was born with partial cerebral palsy. Shy, self-conscious and without many friends, he often escapes in his imagination to a place where he is a crime-fighting superhero not limited by his own body. His world shifts when a new girl arrives in his class. Milica, not intimidated by much, chooses the seat next to Jovan and immediately enlists him to help her free her father from his girlfriend, whom she is convinced is a witch who has placed her father under a spell. As evidence, Milica cites drinking weird green juices, alien-like substances stored in jars and consumption of black salt. Between school and physical therapy, the new friends hatch a plan to expose Milica's father's girlfriend and break the spell; Milica believes this will reunite her parents. Preoccupied with the plan, Jovan begins to enjoy life and overcome many of his insecurities as he focuses on helping a friend. The Witch Hunters is an honest portrayal of struggle and acceptance, and how true ...